صدای پای باران

می نویسم برای آنکس که به زودی می بارد...

۲۹ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «شهدا» ثبت شده است

آشنای غریب

با یک جستجوی اینترنتی ساده در مورد شهید و شهادت از اولین تصاویری که به چشم می خورد تصویر زیبا و پراحساس شهید امیر حاج امینی است...تصویری که پنجره ای عمیق و ژرف را ازدنیای شهادت پیش رویمان می گشاید...

امروز ۱۰ اسفند ۹۵ سالروز شهادت این شهید بزرگوار با تماشای گزارشی کوتاه از این شهید در اخبار سیما برآن شدم تا صفحه ای از صفحات وبلاگم را با نام و یاد ایشان مزین کنم
روحش شاد و راهش پر رهرو


شهید امیر حاج امینی در سال ۱۳۴۰ در تهران به دنیا آمد و در روستای علیشار ساوه نزد پدر ومادر خود پرورش یافت.

درسال ۱۳۶۴ به عنوان بیسیم چی وارد گردان حضرت رسول (ص)شدو در ۱۰ اسفند ۶۵ در شلمچه عملیات تکمیلی کربلای ۵ رخت پرافتخار شهادت بر تن کرد...




  • ۱ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • سه شنبه ۱۰ اسفند ۹۵

    اولین یادبود شهدای مدافع حرم در اینجا



    اولین یادبود شهدای مدافع حرم آل الله در وبلاگ صدای پای باران
    با ذکر شریف صلوات بر پیامبر رحمت وخاندان پاکش،
     یادی می کنیم از عزیزانی که هر چند در بین ما نیستند اما همیشه در قلب ما هستند.


  • ۲ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • يكشنبه ۳ بهمن ۹۵

    پنجمین شهیدمدافع حرم اراک این بار از تیپ سرفراز فاطمیون...

    شهید اسدالله قربانی، جمعی تیپ سرافراز فاطمیون از اراک در دفاع از حرم حضرت زینب(س) و در مبارزه با گروهک تکفیری داعش به مقام والای شهادت دست یافت و به همرزمان شهیدش پیوست.

    مراسم شبی با این شهید که اولین شهید از تیپ فاطمیون در اراک است، امشب بعد از نماز مغرب و عشا در مسجد سیدهای اراک با حضور مردم شهر و سخنرانی آیت الله دری نجف آبادی، نماینده ولی فقیه در استان مرکزی برگزار شده است...

    پیکیر مطهر این شهید بزرگوار نیز فردا چهارشنبه ساعت ۹/۳۰ صبح از میدان شهدا به سمت گلزار شهدای اراک تشییع می شود.

    مجلس گرامیداشت شهید اسدالله قربانی، فردا شب ساعت ۱۶ الی ۱۸ با سخنرانی حجت الاسلام الهامی نیا، پژوهشگر و محقق علوم اسلامی در مسجد الزهرا(خیابان هپکو) بر گزار شد.

    این شهید والامقام دو ماه پیش در مقابله با گروهک تکفیری داعش در سوریه به شهادت رسید و امروز ۲۶ مرداد ماه به اراک منتقل شد.

    یادش گرامی وراهش پر رهرو باد...


    تصاویر مراسم تشییع(برگرفته از کانال مدافعان بهشت)


  • ۱ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • چهارشنبه ۲۷ مرداد ۹۵

    چهارمین شهید مدافع حرم اراک..این بار در عراق...


    بسم رب الشهدا و الصدیقین
    امام خامنه ای (مدظله العالی) :اگر شهدای مدافع حرم نبودند امروز اثری از حرم اهل بیت (ع)نبود ...

    بسیجی علیرضا بابایی از شهرستان اراک در دفاع از حرم امامان شیعه در عراق  
    به فیض شهادت نائل آمد

    تولد:١٣۵١/۶/١  شهادت ١٣٩۵/٢/٢۵
    محل شهادت :فلوجه (عراق)
    نحوه شهادت :تله انفجاری

    شهیدعلیرضا بابایی از فرماندهان قدیمی بسیجی اراک بودند ودر نوجوانی در جبهه های حق علیه باطل حضور یافتند.....
    روحشان شاد و یادشان گرامی


    مراسم تشییع در حرم امام حسین(ع)


  • ۰ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • دوشنبه ۲۷ ارديبهشت ۹۵

    سالروز شهادت مالک اشتر جبهه ها

    سالروز شهادت مالک اشتر جبهه ها

    فردا سالروز شهادت علی اکبر شیرودی، عقاب تیز پرواز جبهه های جنگ است.

    هشتم اردیبهشت ماه، سالروز گرامی داشت خاطره بزرگ مردی علوی تبار است که با انجام چند هزار پرواز هوایی و دارا بودن بیشترین ساعت پرواز در ماموریت های جنگی دنیا ، 40 بار سانحه و بیش از 300 مورد اصابت گلوله به هلی کوپترش باز هم سرسختانه در راه اهداف کشورش جانفشانی کرد، تیز پروازی که دکتر مصطفی چمران او را ستاره درخشان جنگ کردستان خواند و تیمسار ولی الله فلاحی او را ناجی غرب و فاتح گردنه ها توصیفش کرد.

    علی اکبر قربان شیرودی متولد دی 1334 در روستای بالا شیرود از توابع شهرستان تنکابن و خانواده ای کشاورز و متدین بود، او پس از تحصیلات متوسطه در سال 1351 وارد ارتش شد و دوره مقدماتی خلبانی را در تهران به پایان برد و پس از آن دوره هدایت هلی کوپتر کبرا را در پادگان اصفهان گذراند و با درجه ستوانیاری فارغ التحصیل شد. شهید شیرودی پس از سه سال خدمت در ارتش به کرمانشاه رفت و با خلبان احمد کشوری آشنا شد.

    او از ارتشیانی بود که با اوج گیری جریانات انقلاب اسلامی به صفوف راهپیمایان پیوست و به دستور حضرت امام خمینی پادگان را ترک کرد و با شروع جنگ تحمیلی رهسپار کرمانشاه شد و در یکی از ماموریت ها با سرپیچی از فرمان بنی صدر مبنی بر تخلیه پادگان و انهدام انبار مهمات منطقه ، به همراه 2 خلبان همفکر خود و با 2هلی‌کوپتری که در اختیار داشتند، با 12 ساعت پرواز بی‌نهایت حساس و خطرناک به قلب دشمن یورش برد و خسارات سنگینی به دشمن وارد کرد.

    با اوج‌گیری جنگ کردستان شیرودی و چند تن دیگر از خلبانان وارد جنگ شدند. وی در عملیات پروازی خود تلفات سنگینی را به نیروها و تجهیزات دشمن در نقاط راهبردیی غرب کشور وارد کرد. در 13دی ماه 1359 وقتی خیانت‌های آشکار بنی صدر را دید به افشاگری پرداخت و از شنوندگان سخنانش خواست با ایمان و اسلحه و چنگ و دندان از میهن اسلامی دفاع کنند.

    سرانجام علی اکبر شیرودی 8 اردیبهشت 1360 در آخرین عملیات پروازی خود در منطقه بازی دراز، هنگامی که عراق لشکری زرهی با 250 تانک و با پشتیبانی توپخانه و خمپاره‌انداز و چند فروند جنگنده روسی و فرانسوی، برای بازپس‌گیری این ارتفاعات به سرپل ذهاب گسیل داشت در مقابله با آنان و پس از انهدام چندین تانک، از پشت سر مورد اصابت گلوله تانک قرار گرفت و به شهادت رسید.

    منبع

  • ۲ پسندیدم
  • ۱ نظر
    • سه شنبه ۷ ارديبهشت ۹۵

    شین مثل شهید...

    شین مثل شهید

    این روزها خیابان های شلوغ شهر بوی عید و اسکناس های نو میدهد !
    همهمه ی مردم شهر در بازارهای رنگارنگ ، ما را یاد خیلی چیزها می اندازد ، از شادی و شوق کودکانه بچه های شهر تا اشکها و نگاه های مضطرب

    ریحانه و فاطمه ومحمدو...

    داشت فراموشم می شد که آرامش و امنیت مثال زدنی این روزهای ایران اسلامی در عمق منطقه پرآشوب غرب آسیا ، نعمتی بزرگ و البته گرانیست که براحتی میسر نشده است !
    برای امنیت و آرامش و شور و نشاط این روزهای کشورمان بهای گزافی پرداخت شده !

    میدانید چه بهایی؟
    بهایی به سنگینی و گزافی خون جوانان کشورمان ، بهایی به قیمت داغدار شدن مادران و پدران و خانواده شهیدان
    زهره وند ،مسلمی،عربی و انصاری...
    و سنگین تر از اینها ، به بهای یتیم شدن فرزندانشان...

    یادگاران شهید عید آمده اما بابا نیامده! بابا رفته !
    همه سفره هفت سین می چینند و دورش مینشینند ، اما سفره تو از سفره همه ما زیباتر است!
    قرآن و تو و مامان و عکس بابا و آینه ای که دوباره عکس بابا را نشان میدهد!

    اما ! غصه نخورید اگر حالا بابا فقط یک عکس است ، خدایی هست که مهربانتر از باباست مهربانتر از مامان است و او امسال کنار عکس بابا می نشیند و شما را در آغوش می گیرد.
    او بیش از پیش شما را دوست دارد و هوای شما را دارد.

    سفره عید شما امسال خدا دارد ! چیزی که سفره خیلی ها ندارد !
    هفت سین شما امسال هفت شین میشود ;
    شین اول  شهیدتان
    شین دوم  شور و حال شماست
    شین سوم  شقایق سرخی که از خون بابایتان دمیده
    شین چهارم  شبنمی که بر چشمان مادرانتان نشسته!
    شین پنجم  شادی است که از خانه دل شما پر کشیده
    شین ششم  شکسته شدن دل شما با شنیدن اسم بابا
    و شین آخر  شعور کودکانه شماست که هر کسی ندارد!

    ریحانه ها ومحمد های عزیز...

     امسال میخواهیم به یاد بابای قهرمانتان و مثل شما سفره عیدمان را هفت شین بچینیم!
    اما شین اول و آخر سفره ما شرمندگیست !
    شرمندگی در مقابل خون پاک شهیدان
    محمد زهره وند !
    سعید مسلمی !
    علی اکبر عربی !
    و حمیدرضا انصاری !
    آری شرمنده ایم ، ما نمیتوانم در محضر نگاه های معصومانه و نگران شما خانواده های این عزیزان حتی حضور یابیم !
    شرمنده ایم که حتی جرأت حضور برای تبریک عیدت را هم نداریم ، هر چه با خود فکر میکنیم نمیدانیم اگر این روزها با شما ها روبرو شدیم چه بگوییم ؟
    بگوییم شرمنده ایم که با فرزندانمان آمده ایم خرید عید! آمده ایم برایش ماهی رنگی بخریم و شرمنده ایم که امسال بابای عزیزتان نیست که نازتان را بکشد ; بابایتان نیست که شما را بغل کند و برایتان ماهی رنگی و هفت سین خوشکل بخرد ; بگوییم شرمنده ایم که نمیتوانیم راهشان را ادامه دهیم

    ای خانواده های محترم شهدا !
    ما را حلال کنید ، تک تک ما را حلال کنید که امنیت و آرامشمان به قیمت یتیم شدن و از دست دادن عزیزانتان فراهم شده !

    و بدانید مردم این مرز و بوم بامعرفت هستند ،
    و قدردان صبوری های شما هستند  و هرگز از جان گذشتگی عزیزانتان را فراموش نمیکنند!

    تقدیم به :
    بازماندگان شهدای مدافع حرم استان مرکزی

    telegram.me/Modafean_Markazi



  • ۱ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • يكشنبه ۱۶ اسفند ۹۴

    دل نوشت...

    حرف هایمان پر شده از ریا و تظاهر ...
    برای رسیدن به شهادت فقط دعاکردن را یاد گرفته ایم!
    گفتیم راهتان را ادامه میدهیم ولی...
    دچار غلط املایی شدیم! راحت ادامه دادیم
    شرمنده ... نه.... بی عرضه ایم.
    که از شما فقط نامی بر روی خیابان ها و کوچه ها مانده...
    وکسی شما "امامزادگان عشق"را نمیشناسد.

    نمیدانم چگونه میخواهیم جواب بدن بی سر همت را بدهیم؟؟؟
    چگونه میخواهیم به صورت حاج احمد متوسلیان نگاه کنیم؟؟؟
    و یا به آن طفل 13 ساله ای که زیر تانک رفت چه میخواهیم بگوییم؟؟؟
    آری... تک تک شهدا گردنمان حق دارند و جلویمان را میگیرند...

    افسوس که شهدا را فراموش کرده ایم و در زندگی دنیایی غرق شده ایم...

    افسوس که سیره شهدا را در زندگی عملی نمیکنیم...

    و صد افسوس از اینکه به نگهبانی از این دل مشغول نیستیم  و عاشق خدا نشدیم...

    "
    یقین کنیداگر عاشق شویم خدا ما را برای خودش سوا میکند و به جمع شهدا میبرد"

     اللهم الرزقنا توفیق الشهادت بحق سیده زینب (س)


    تنها کانال رسمی شهدای مدافعان حرم استان مرکزی  telegram.me/Modafean_Markazi

  • ۰ نظر
    • چهارشنبه ۱۲ اسفند ۹۴

    کوچه هایمان را به نامشان کردیم

    رفتند تا وظیفه خود را ادا کنند
    خود را فدای ماندن ما و شما کنند
    ما مانده ایم و بار گناهی که می کشیم
    امروز دعا کنیم که شهیدان دعا کنند

    این کوچولوی ناز ریحانه خانوم زهره وند،دختر شهید محمد زهره وند

    کوچه هایمان را به نامشان کردیم ، که هرگاه نشانی منزلمان را می دهیم

    بدانیم

    از گذرگاه خون کدام شهید است که با آرامش به خانه می رسیم


  • ۱ پسندیدم
  • ۱ نظر
    • سه شنبه ۱۱ اسفند ۹۴

    در دفاع از حرم شهید شد...شهید حمید رضا انصاری...

    شهید حمید رضا انصاری سومین شهیدی بود که به قافله ی شهدای شهر اراک پیوست...

    شهید سردار "حمیدرضا انصاری" از پاسداران و پیشکسوتان سپاه روح‌الله، در دفاع از حرم حضرت زینب(سلام الله علیها) به دست گروهک تروریستی به فیض عظیم شهادت نائل آمد .

    این شهید والامقام از پیشکسوتان ۸ سال دفاع مقدس و عضو سابق اطلاعات عملیات لشکر ۱۷ علی‌بن ابیطالب(ع) بود که از قافله شهدا جای مانده بود ولی همواره شوق و آرزوی شهادت را در وجود خود می‌پروراند.

    مدافع حرم حمید رضا انصاری که مدتی قبل برای دفاع از حرم حضرت زینب(س) عازم سوریه شده بود حین مبارزه با تروریست‌های تکفیری به شهادت رسید.

  • ۰ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • شنبه ۱ اسفند ۹۴

    مثل اهل بیت امام حسین(ع)(سیره شهدا)

  • ۲ پسندیدم
  • ۱ نظر
    • چهارشنبه ۲۵ آذر ۹۴

    داغ دل لاله

      امروز برای شهدا وقت نداریم

      ای داغ دل لاله تو را وقت نداریم

     با حضرت شیطان سرمان گرم گناه است

     ما بهر ملاقات خدا وقت نداریم

     چون فرد مهمی شده نفس دغل ما

     اندازه ی یک قبله دعا وقت نداریم

     در کوفه تن غیرت ما خانه نشین است

     بهر سفر کرببلا وقت نداریم

     تقویم گرفتاری ما پر شده از زر

     ای داغ دل لاله تو را وقت نداریم

     هر چند که خوب است شهیدانه بمیریم

     خوب است ولی حیف که ما وقت نداریم


     

  • ۰ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • دوشنبه ۳۰ شهریور ۹۴

    باید شهید شد...

    باید شهید شد؛
    وگرنه می‌میریم…



    شهید عزادار نمی خواهد؛
    رهرو می خواهد.



    خون شهید،
    جاذبه خاک را خواهد شکست.

  • ۰ پسندیدم
  • ۱ نظر
    • سه شنبه ۱۷ شهریور ۹۴

    بدون شرح...(شهدا)

    عادت داشت پیشانی شهدا را ببوسد.

    وقتی شهید شد بچه ها تصمیم گرفتند به تلافی آن همه محبت، پیشانی اورا غرق بوسه کنند.

    پارچه را که کنار زدیم پیکر بی سر او، دل همه ی ما را آتش زد . . .
    -------------------
    پسرش که شهید شد،دلش سوخت...

    آخه یادش رفته بود برای سیلی ای که تو بچگی بهش زده بود ،عذر خواهی کنه...

    با خودش گفت"جنازه شو که اوردن صورتشو می بوسم"

    آوردنش ... ولی ...

                                   "سر نداشت"
    ---------------------

                        آب آسایش گاه را قطع کردند. آب را جیره بندی کردیم. کل آبمان توی یک سطل بود. به                                                  هرنفرپنج تا قاشق می رسید. سهم آن روزرا خوردیم وخوابیدیم.          

    ب                 بیداربودم. خودم را زده بودم به خواب.

                        یکی بلند شد برود آب بخورد. به خودم گفتم « بی خیال. شتردیدی ندیدی. شاید طفلکی خیلی                                         تشنه ش شده.»

                         تا دم سطل هم رفت. نخورد. برگشت توی جاش خوابید.



           

  • ۲ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • پنجشنبه ۱۵ مرداد ۹۴

    الو الو کربلا

    دویدم و دویدم
    سر کوچه رسیدم
    بند دلم پاره شد
    از اون چیزی که دیدم

    بابا میون کوچه
    افتاده بود رو زمین
    مامان هوار می‌زد
    شوهرمو بگیرین

    مامان با شیون و داد
    می‌زد توی صورتش
    قسم می‌داد بابا رو
    به فاطمه به جدش

    تو رو خدا مرتضی
    زشته میون کوچه
    بچه داره می‌بینه
    تو رو به جون بچه

    بابا رو دوره کردن
    بچه‌های محله
    بابا یهو دویدو
    زد تو دیوار با کله

    هی تند و تند سرشو
    بابا می‌زد به دیوار
    قسم می‌داد حاجی‌و
    حاجی گوشی‌و بردار

    نعره‌های بابا جون
    یه هو پیچید تو گوشم
    الو الو کربلا
    جواب بده به گوشم

    مامان دویدو از پشت
    گرفت سر بابا رو
    بابا با گریه می‌گفت
    کشتند بچه‌هارو

    بعد مامان‌و هولش داد
    خودش خوابید رو زمین
    گفت که: مواظب باشید
    خمپاره زد بخوابید

    الو الو کربلا
    کمک می‌خوام
    حاجی جون
    بچه‌ها قیچی شدن

    تو سینه و سرش زد
    هی سرشو تکون داد
    رو به تماشاچیا
    چشماشو بست و جون داد

    بعضی تماشا کردن
    بعضی فقط خندیدن
    اونایی که از بابا
    فقط امروزو دیدن

    جلو بابا دویدم
    بالا سرش رسیدم
    از درد غربتِ اون
    هی به خودم پیچیدم

    درد غربت بابا
    نشونه‌های درده
    درد غربت بابا
    غنیمت از نبرده

    شرافت و خون و دل
    نشونه‌های مرده
    ای اونایی که هنوز
    دارید بهش می‌خندید

    برای خنده‌هاتون
    دردشو می‌پسندید
    امروزشو نبینید
    بابام یه قهرمونه

    یه روز به هم می‌رسیم
    بازی داره زمونه
    موج بابا کلیده
    قفل دره بهشته

    یه روز پشیمون می‌شید
    که دیگه خیلی دیره
    گریه‌های مادرم
    یقتونو می‌گیره

  • ۰ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • جمعه ۹ مرداد ۹۴

    شهیدی که در عشق خدا سوخته

    کلام آیت الله جوادی آملی در خصوص شهیدتورجی زاده

    شهید سید محمد حسین نواب روحانی وارسته‌ای که در سال 73 در منطقه بوسنی به شهادت رسید نقل کردند: تعریفش را از برادرم که همرزم او بود زیاد شنیده بودم، یک‌بار یکی از نوارهایش را گوش دادم؛ حالت عجیبی داشت.از آنچه فکر می‌کردم زیباتر بود؛ نوایی ملکوتی داشت؛ بعد از آن همیشه در حجره به همراه دیگر طلبه‌ها نوارهایش را گوش می‌کردیم.بسیاری از دوستان مجذوب صدای او بودند، دعای کمیل و توسل او مسیر زندگی خیلی از افراد را عوض کرد.

    شب بود که به همراه چند نفر از دوستان دور هم نشسته بودیم، دعای توسل شهید تورجی زاده در حال پخش بود، هر کس در حال خودش بود، صدای در آمد بلند شدم و در را باز کردم، در نهایت تعجب دیدم استاد گرامی ما حضرت آیت الله جوادی آملی پشت در است؛ با خوشحالی گفتم بفرمایید.ایشان هم در نهایت ادب قبول کردند و وارد شدند،البته قبلاً هم به حجره‌ها و طلبه‌هایشان سر می‌زدند.سریع ضبط را خاموش کردیم، استاد در گوشه‌ای از اتاق نشستند، بعد گفتند :اگر مشکلی نیست ضبط را روشن کنید.صدای سوزناک و نوای ملکوتی او در حال پخش بود.استاد پرسیدند: اسم ایشان چیست؟گفتم : محمد رضا تورجی زاده.استاد پس از کمی مکث فرمودند :ایشان(در عشق خدا) سوخته است.گفتم : ایشان شهید شده. فرمانده گردان یا زهرا (سلام الله علیها) هم بوده.استاد ادامه داد:ایشان قبل از شهادت سوخته بوده.
  • ۰ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • جمعه ۹ مرداد ۹۴

    شهید و ولایت فقیه

  • ۰ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • پنجشنبه ۸ مرداد ۹۴

    بابا جان داد

    اول پاییز بود و در کلاس
    دفتر خود را معلم باز کرد
    بعد با نام خدای مهربان
    درس اول آب را آغاز کرد
    گفت بابا آب داد و بچه ها
    یک صدا گفتند بابا آب داد
    دخترک اما لبانش بسته ماند
    گریه کرد و صورتش را تاب داد
    او ندیده بود بابا را ولی
    عکس او را دیده در قابی سپید
    یادش آمد مادرش یک روز گفت
    دخترم بابای پاکت شد شهید
    مدتی در فکر بابا غرق بود
    تا که دستی اشک او را پاک کرد
    بچه ها خاموش ماندند و کلاس
    آشنا شد با سکوتی تلخ و سرد
    دختری در گوشه ای آهسته باز
    گفت بابا آب داد و داد نان
    شد معلم گونه هایش خیس و گفت
    بچه ها بابای زهرا داد جان
    بعد روی تخته سبز کلاس
    عکس چندین لاله زیبا کشید
    گفت درس اول ما بچه ها
    درس ایثار و وفا ، درس شهید
    مشق شب را هر که با بابای خود
    باز بابا آب داد و نان نوشت
    دخترک اما میان دفترش
    ریخت اشک و “داد بابا ، جان” نوشت

  • ۰ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • پنجشنبه ۸ مرداد ۹۴

    آقا اجازه … شهید …




    من می خواهم در آینده شهید بشوم …
    معلم پرید وسط حرف علی و گفت : ببین علی جان موضوع انشا این بود که در آینده می خواهین چکاره بشین ، باید در مورد یه شغل یا کار توضیح می دادی !!! مثلا پدر خودت چه کاره است ؟
    آقا اجازه … شهید …

    (تصویر:شهیدمدافع حرم علی اکبر عربی،ازشهدای استان مرکزی)


  • ۰ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • چهارشنبه ۷ مرداد ۹۴

    چادرم تو مشتش بود که شهید شد...




    گردان پشت میدون مین زمین گیر شد ، چند نفر رفتن معبر باز کنن …
    15ساله بود ، چند قدم که رفت برگشت ، گفتن حتما ترسیده …
    پوتین هاشو داد به یکی از بچه ها و گفت : تازه از گردان گرفتم ، حیفه ، بیت الماله و پا برهنه رفت !

  • ۱ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • يكشنبه ۴ مرداد ۹۴

    شهید عبدالحمید دیالمه



  • ۰ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • يكشنبه ۴ مرداد ۹۴

    نگاه خدا

    چند خانم رفتند جلو سوالاتشان را بپرسند در تمام مدت سرش بالا نیامد...

    نگاهش هم به زمین دوخته بود..

    خانم ها که رفتند، رفتم جلو گفتم: تو انقدر سرت پایینه نگاهم نمی ندازی به طرف که داره حرف میزنه باهات، اینا فکر نکنن تو خشک ومتعصبی و اثر حرفات کم شه..

    گفت: من نگاه نمیکنم تا خدا مرا نگاه کند!!!!

    شهید عبدالحمید دیالمه


  • ۰ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • يكشنبه ۴ مرداد ۹۴

    شهید مهدی زین الدین(فرمانده لشکر ۱۷ علی بن ابیطالب)

    شهیدزین الدین

    جنگی که در شهریور 1359ه ش توسط دیکتاتور معدوم عراق ،صدام حسین به مردم ایران تحمیل شد؛ظهور اسطوره هایی رادر پی داشت که غیر از تاریخ صدر اسلام،در هیچ برهه ای از تاریخ بشرنشانی از آنها نیست.
    ومهدی زین الدین یکی از این اسطوره هاست؛اسطوره ی زنده.

      سال 1338 ه ش در کانون گرم خانواده‌ای مذهبی، متدین و از پیروان مکتب سرخ تشیع، در تهران دیده به جهان گشود. مادرش که بانویی مانوس با قرآن و آشنای با دین و مذهب بود برای تربیت فرزندش کوشش فراوانی نمود. داشتن وضو، مخصوصاً هنگام شیردان فرزندانش برایش فریضه بود و با مهر و محبت مادری، مسائل اسلامی را به آنها تعلیم می‌داد.
    نبوغ و استعداد مهدی باعث شد که او دراوان کودکی قرآن را بدون معلم و استاد یاد بگیرد و بر قرائت مستمر آن تلاش نماید. پس از ورود به دبستان در اوقات بیکاری به پدرش که کتابفروشی داشت، کمک می‌کرد و به عنوان یک فرزند، پدر و مادر را در امور زندگی یاری می‌داد.

    مهدی در دوران تحصیلات متوسطه‌اش به لحاظ زمینه‌هایی که داشت با مسائل سیاسی و مذهبی آشنا و در این مدت (که با شهید محرب آیت‌الله مدنی (ره) مانوس بود)، روح تشنه خود را با نصایح ارزنده و هدایتگر آن شهید بزرگوار سیراب می‌نمود و در واقع در حساسترین دوران جوانی به هدایت ویژه‌ای دست یافته بود. به همین دلیل از حضرت آیت‌الله مدنی بسیار یاد می‌کرد و رشد مذهبی خود را مدیون ایشان می‌دانست.
    در مسیر مبارزات سیاسی علیه رژیم پهلوی، پدر شهیدان – مهدی و مجید زین‌الدین – برای بار دوم از خرم‌آباد به سقز تبعید گردید. این امر باعث شد تا مهدی که خود در مبارزات نقش فعالی داشت دوری پدر را تحمل کند و سهم پدر را نیز در مبارزات خرم‌آباد بردوش کشد.

  • ۱ پسندیدم
  • ۱ نظر
    • جمعه ۲ مرداد ۹۴

    شهید محمد رضا تورجی زاده(فرمانده گردان یازهرا(س))

    زندگی نامه شهید محمد رضا تورجی زاده

    شهید محمد رضا تورجی زاده در سال چهل و سه در شهر شهیدان اصفهان به دنیا آمد . در همان دوران کودکی عشق و ارادت به خاندان نبوت و امامت داشته و با شور وصف ناپذیر در مجالس عزا داری شرکت می نمود . در کودکی بسیار با وقار نظیف و تمیز بوده به گونه ای که در میان همگنان ممتاز بود.

    ایشان دوران تحصیل را همراه با کار و همیاری در مغازه پدر آغاز نمود . پدرش به دلیل علایق مذهبی برای دوره ی راهنمایی به مدرسه ی مذهبی احمدیه ثبت نام نمود .

    کلاس سوم راهنمایی شهید مقارن با قیام مردم قم شده بود که شهید با جمعی از دوستان هم کلاسی ،چند نوبت تظاهراتی در مدرسه تدارک دیده و از رفتن به کلاس خودداری کرده بودند . با اوج گرفتن انقلاب ، شهید با چند تن از دوستان فعالیت های سیاسی خود را در مسجد ذکر الله آغاز نمود و در تظاهرات ضد حکومت شرکت می نمود که چند بار مورد ضرب و شتم ماموران قرار گرفت . شب ها را شعار نویسی و چاپ عکس حضرت امام روی دیوار ها اقدام می نمود . با پیروزی انقلاب فعالیت های خود را در مسجد ذکر الله و حزب جمهوری اسلامی و دیگر پایگاه های انقلابی پیگیری نمود . وی که از فعالان مبارزه با گروهک های ضد انقلاب و بنی صدر بود بار ها مورد ضرب و شتم طرفداران بنی صدر و اعضای این گروهک ها قرار گرفت . 

    ایشان به شهید مظلوم بهشتی و آیت الله خامنه ای علاقه ی فراوانی داشتند .

    شهید تورجی زاده مداحی و روضه خوانی را در دبیرستان هاتف با دعای کمیل آغاز کرد
    شبهای جمعه در جمع دانش آموزان زیبا ترین مناجات را با خدای خویش داشت .

    در سال شصت و یک به جبهه عزیمت نمود و در تیپ نجف اشرف به خدمت مشغول شد . و در عملایات های محرم والفجر ها و کربلا ها شرکت نمودند .پس از عزیمت به جبهه در جمع رزمندگان به مداحی و نوحه سرایی پرداخت و بسیاری از رزمندگان جذب نوای گرم و دلنشین او می شدند و در وصیت نامه های خود تقاضا داشتند در مراسم هفته ی آن ها ایشان دعای کمیل را بخوانند . این علاقه و تقاضا های رزمندگان بود که باعث شد ایشان هیئت گردان یازهرا را تاسیس کنند که هر دوشنبه در جبهه در محل گردان و در هنگام مرخصی در اصفهان برگذار می شد . که این هیئت بعد ها به هیئت محبان حضرت زهرا و هیئت رزمندگان اسلام شهر اصفهان تغییر نام داد.

    شهید به حضرت زهرا سلام الله علیه علاقه ی وافری داشتند و در غالب مداحی هایشان از مصائب ایشان می خواندند . همچنین ایشان وصیت نمودند که بروی سنگ قبر ایشان بنویسند : یا زهرا

    ایشان به نماز اول وقت اهمیت فراوانی می دادند . و قران کریم را بسیار تلاوت می نمودند . همیشه دو ساعت قبل از نماز صبح به راز و نیاز می پرداختند . صدای گریه های ایشان بعضا موجب بیدار شدن دیگران می شد . این عبادت و راز و نیاز با معبود تا طلوع آفتاب ادامه داشت .

    ایشان در جبهه بار ها مجروح شدند به گونه ای که در میان دوستان به شهید زنده معروف شدند . و هر بار پیش از بهبودی کامل باز به جبهه عزیمت کردند .

    سر انجام این مجاهد خستگی ناپذیر در پنجم اردیبهشت سال شصت و شش در ارتفاعات شهر بانه در استان کردستان در ساعت هفت و سی دقیقه صبح حین فرماندهی گردان یا زهرا در سنگر فرماندهی به شهادت رسیدند . جراهتی که موجب شهادت ایشان شد همچون حضرت زهرا بود : جراحاتی بر پهلو و بازو و ترکش ها یی مانند تازیانه بر کمر ایشان...

  • ۰ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • شنبه ۱۳ تیر ۹۴

    شهید حسین خرازی( فرمانده لشکر14امام حسین)

    شهید خرازی ، قبل از انقلاب :

    سال 1336 ه ش در یکی از محله‌های مستضعف‌نشین شهر شهیدپرور«اصفهان» بنام کوی«کلم»، در خانواده‌ای آگاه، متقی و با ایمان فرزندی متولد شد که او را حسین نامیدند.از همان آغاز، کودکی باهوش و مودب بود. در دوران کودکی به دلیل مداومت پدر بر حضور در نماز جماعت و مراسم دینی، او نیز به این مجالس راه پیدا کرد.از آنجا که والدین او برای تربیت فرزندان اهتمام زیادی داشتند، او را به دبستانی فرستادند که معلمانش افرادی متعهد، پایبند و مراقب امور دینی و اخلاقی بچه‌ها بودند. علاوه بر آن، اکثر اوقات پس از خاتمه تکالیف مدرسه، به همراه پدر به مسجد محله ؛می‌رفت و به خاطر صدای صاف و پرطنینی که داشت، اذان‌گو و مکبر مسجد شد.

    در سال 1355 پس از اخذ دیپلم طبیعی به سربازی اعزام شد. در مشهد ضمن گذراندن دوران سربازی، فعالانه به تحصیل علوم قرآنی در مجامع مذهبی مبادرت ورزید.

    طولی نکشید که او را به همراه عده‌ای دیگر بالاجبار به عملیات سرکوبگرانه ظفار در (عمان) فرستادند. حسین از این کار فوق العاده ناراحت بود و با آگاهی و شعور بالای خود، نماز را در آن سفر تمام می‌خواند. وقتی دوستانش علت را سئوال کردند در جواب گفت: این سفر، سفر معصیت است و باید نماز را کامل خواند.

    در سال 1357 به دنبال صدور فرمان حضرت امام خمینی مبنی بر فرار سربازان از پادگانها و سربازخانه‌ها، او و برادرش هر دو از خدمت سربازی فرار کردند و به خلیل عظیم امت اسلامی پیوستند. آنها در این مدت، دائماً در تکاپوی فعالیتهای انقلابی وبا تشکلهای انقلابی محل درتماس بودند.

    در سال 1357 به دنبال صدور فرمان حضرت امام خمینی مبنی بر فرار سربازان از پادگانها و سربازخانه‌ها، او و برادرش هر دو از خدمت سربازی فرار کردند و به خیل عظیم امت اسلامی پیوستند.

     شهید خرازی ، بعد از پیروزی انقلاب :

    از همان آغاز پیروزی انقلاب اسلامی، درگیر فعالیت در کمیته انقلاب اسلامی، مبارزه با ضد انقلاب داخلی و جنگهای کردستان بود و لحظه‌ای آرام نداشت. 



    دشمن که هر روز در فکر ایجاد توطئه‌ای علیه انقلاب اسلامی بود، غائله کردستان را آفرید و شهید حاج حسین خرازی در اوج درگیریها، زمانی که به کردستان رفت، بعد از رشادتهایی که در زمینة آزاد کردن شهر سنندج (همراه با شهید علی رضاییان فرماندة قرارگاه تاکتیکی حمزه) از خود نشان داد، در سمت فرماندهی گردان ضربت که قویترین گردان آن زمان محسوب می‌شد، وارد عمل گردید و در آزادسازی شهرهای دیگر کردستان از قبیل دیواندره، سقز، بانه، مریوان و سردشت نقش مؤثری را ایفا نمود و با تدابیر نظامی، بیشترین ضربات را به ضدانقلاب وارد آورد.


  • ۰ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • شنبه ۱۳ تیر ۹۴

    در خاک آرمیدن با دستانی بسته...

    غواص را با دستان بسته یافته‌اند، یعنی شهادت دسته جمعی
    عده‌ای‌شان حتی جای جراحت نیز نداشته‌اند و این به این معناست که برادران قابیلی‌مان زنده‌ به گورشان کرده اند

    در آن لحظه که خاک روی چشمها و دهانت ریختند به چه می‌اندیشیدی؟

    برادرم در آن لحظه که زنده به گورت کرده‌اند به دستان لرزان مادر و چشمان پدر می‌اندیشیدی که چگونه تو را راهی این سفر کرده‌اند
    به چشمان منتظری که هر روز برای سلامتی‌ات دعا می‌کردند یا به قلبی که زین پس فقط باید با یادت روزگار بگذارند و سالها چشم به در بدوزند و برای بازگشتت دعا کند



    در آن لحظه به کدام چهره می اندیشیدی؟

    به همسرت که بعد از تو و بدون حضورت چگونه روزگار می‌گذارند یا به فرزندت که باید باقی راه را بدون حمایت پدرانت به تنهایی طی کند.
    شاید هم در آن دم چهره‌ی پیر جماران را به یاد آوری که چگونه امیدش به پیروزی شما و سربلندی این خاک بوده و هست و چقدر متاثر خواهد شد از شنیدن مفقود شدن ۱۷۵ غواص به یکباره آن هم در خاک دشمن و چه دردناک خواهد بود برای رهبرت.
    برای فرزندانی که نمی‌دانند سایبان دراز پدر از این دنیا رخت بر بسته‌ است یا نه و آیا این تنهایی و بی‌کسی گرد یتیمی ست که برسشان نشسته یا باید چشم به راه پدری باشند که به سفری طولانی رفته و بازخواهد گشت



    *قرآن و کاسه آب

    برادر هابیل‌ام ، روز اعزامت به یادت هست؟
    پدر از زیر قرآن با دلی نگران عبورت داد تا در پناه قرآن برای آزادی خاکت به مبارزه بروی و مادر با چشمانی اشک‌بار کاسه‌ی آبی برای بازگشت بی‌خطر و بی‌بلا به پشت پایت ریخت تا بازگردی تا آرامش خانه‌اش باشی اما ، اما دوباره دیدنت عمریست که آرزوی چشمان منتظرش شده است و پدری که پس از بی‌خبری چند سالی بیش نداشتنت را تاب نیاورد و رفت.
    حال مادر تنها به امید بازگشت تو زنده است به امید دیداری که با یک بوسه به رویت در کنار پیکرت جان دهد.
    اما افسوس که آمدنت خیلی به درازا کشیده و امروز هم که آمده‌ای بردستان مردم این شهر و در تابوت در پیش چشمانش خوابیده‌ای. 



    (باشگاه خبرنگاران)
  • ۰ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • يكشنبه ۲۴ خرداد ۹۴

    دریادلان خط شکن

    «مجاهدت غوّاصان دریادل عملیات کربلای چهار و پنج، هرگز از یاد تاریخ این مرز و بوم نخواهد رفت. آن‌ها همچنانی که خدای متعال فرموده است زنده‌اند. ما باید تلاش کنیم آن ارزش‌ها را، که آن‌ها به خاطر آن در این میدان‌ها وارد شدند، زنده بداریم... این شهیدان دریادل و خط شکن متعلق به همه ملت ایرانند.»

    "برگرفته از بیانات رهبر انقلاب"

    به گزارش خبرگزاری صدا و سیما، سردار سرتیپ باقرزاده در نشست خبری نحوه کشف پیکر 175 شهید غواص عملیات کربلای 4 که در منطقه ابوفلوس کشف شده اند، افزود: مظلومیت شهدا و سند جنایت بعثی ها به فراموشی سپرده شده و به جای آن مباحثی مطرح می شود که اهمیتی ندارد .

    وی گفت: باید تلاش رژیم بعثی در جنگ تحمیلی و همچنین شرکای آنها در حمله به کشورمان همواره بحث و بررسی شود.

    فرمانده کمیته جستجوی مفقودین با بیان اینکه در جریان کشف پیکر این شهدا تعدادی از رسانه های بیگانه از جمله بی بی سی شهادت رزمندگان را علت تصمیمات فرماندهانشان اعلام کردند، افزود: این رسانه ها و سردمدارانشان که شریک جرم رژیم بعثی هستند، با این اقدامات سعی در انحراف افکار عمومی دارند.

    سردار باقرزاده با بیان اینکه رزمندگان ما ابتدا اسیر شدند و بعد به شهادت رسیدند، گفت: تعدادی از این شهدا با دستانی بسته زنده به گور شدند و هیچ اثری از اصابت گلوله بر پیکر این شهدا وجود ندارد.

    فرمانده کمیته جستجوی ستاد کل نیروهای مسلح همچنین با بیان اینکه باید مظلومیت این شهدا بیان می شد، گفت: قصد نداشتیم از پیکر این شهدا رونمایی کنیم اما برای بیان مظلومیت آنها این کار را انجام می دهیم.

    وی با اشاره به نحوه شهادت این 175 شهید افزود: پیکر رزمندگان ما با عبور از اروند و جزیره ام الرصاص در 15 کیلومتری خط مقدم در منطقه ابوفلوس کشف شده اند که نشان می دهد این شهدا به این منطقه منتقل شده اند.

    وی با بیان اینکه عده ای به دنبال نادیده گرفته شدن مظلومیت این شهدا هستند، گفت: باید اهداف شهدا را مطرح کرد نه تعداد آنان و یا اینکه چند نفر از آنها دستشان بسته بود.

    سردار باقرزاده تصریح کرد: بسته بودن دست شهدای غواص اوج مظلومیت آنان است و ما امروز وظیفه داریم مظلومیت توأم با اقتدار شهدا را منتشر کنیم.

  • ۰ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • يكشنبه ۲۴ خرداد ۹۴

    کل گردان صلوات

  • ۰ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • جمعه ۱۵ خرداد ۹۴

    زهرا صدا می زد پدر

    شهید تورجی زاده پشت بیسیم چه خواند که حسین خرازی از هوش رفت؟؟

    خط مقدم کارها گره خورده بود خیلی از بچه ها پرپر شده بودند خیلی مجروح

    شده بودند .
    حاجی بی قرار بود اما به رو نمی آورد خیلی ها داشتند باور

    میکردند اینجا آخرشه یه وضعی شده بود عجیب .تو این گیر و دار حاجی اومد

    بیسم چی را صدا زد. حاجی گفت هر جور شده با بی سیم تورجی زاده را

    پیدا کن (شهید تورجی زاده فرمانده گردان یازهرا ) مداح با اخلاص و

     از عاشقان حضرت زهرا بود
    . خلاصه تورجی را پیدا کردند

    حاجی بیسیم را گرفت با
    حالت بغض و گریه از پشت بیسیم گفت

    تورجی چند خط روضه حضرت
    زهرا برام بخون.

    تورجی فقط یک بیت زمزمه کرد که دیدم حاجی از هوش


    رفت ،صدا را روی تمام بیسیم ها انداخته بودند،

    خدا میدونه نفهمیدیم چی شد وقتی به خودمون اومدیم دیدیم


    بچه ها دارند تکبیر میگن خط را گرفته بودند عراقی ها را تارو مار کردند:

    تورجی خونده بود :
     
    در بین آن دیوار و در.... زهرا صدا میزد پدر....دنبال حیدر می دوید.... از پهلویش خون می چکید......

    زهرای من...زهرای من...
  • ۱ پسندیدم
  • ۱ نظر
    • يكشنبه ۱۰ خرداد ۹۴

    نماز عشق

    "نماز عشق دو رکعت" است که وضوی آن جز با خون صحیح نیست. نمازی است که هرجا نمی‌شود بجا آورد مگر در قتلگاه، پس با فضیلت‌ترین آن در حرم کربلاست.
    "نماز عشق دو رکعت است" مقدمات فراوان می‌خواهد، اول عاشق باید دل را به اشک شستشو دهد؛ بعد، از عشق لقاء بسوزد. تا آنکه این سوختن در خانه تنش افتد و با خون، وضویش را آماده سازد.
    "نماز عشق دو رکعت است" بعد از نماز، ملائک را در اطراف می‌بینی که آماده‌اند تا تو را به معراج و دیدار خدا برند. معمولاً در جبهه بجا آورده می‌شود. بر تمامی آنها که به جبهه مشرف شده‌اند واجب می‌شود؛ چون شهادت را انتخاب کرده‌اند. این دو رکعت نشانه‌ی پیروزی است. چون شهادت نیز خود پیروزی است.
    "نماز عشق دو رکعت است" اما نمی‌شود؛ نوشت چرا که نوشتن برای این نشاید.
    "نماز عشق دو رکعت است" رکعت اول‌: خونین شدن "تن" رکعت دوم:‌ آزاده شدن" روح"
    کسی نیست و نخواهد آمد که لذت و مناجات این نماز را بداند، چرا که بجا آورندگان آن شهیدانند و کسی ندانست که عاشق با این نماز تا کدامین منزل دوست را پیمود اما غنچه‌های باز شده خونین در بدنش گواهی می‌دهند که به سرمنزل لقاء رسیده است.

    از زبان شهید فرج الله هیبتی

  • ۰ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • يكشنبه ۱۰ خرداد ۹۴